السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

278

تفسير الميزان ( فارسي )

نبودم ، و من از موالى بعد از خود مىترسم ، همسرم نازا است ، پس از ناحيه خود وارثى به من بده ) . چيزى كه هست مقامى كه سخن زكريا در آن مقام اظهار شده نكته اى ديگر را مىرساند ، گويا و وقتى از مشاهده وضع مريم منقلب شده ، به ياد فرزند نداشتن خود افتاده ، و غير از درخواست فرزند به ياد هيچ چيز ديگر نبوده ، و در دعاى خود نام آن عاملى را كه سهم زيادى در تاثرش داشته بوده است ، و آن دو چيز است ، يكى پيرى ، و دوم نازايى همسرش ، و بعد از آنكه از ناحيه خدا بشارت يافت كه صاحب فرزند خواهد شد ، گويا به خود آمد و حالت انقلابش بر طرف شد آن گاه متعجب شد ، كه بعد از پيرى ، و از زنى نازا فرزند دار مىشود ، خلاصه بشارت الهى وضعش را از ياس و اندوه به تعجبى آميخته با مسرت دگرگون ساخت . و اگر بعد از بشارت يافتن به فرزند شروع كرد كه موانع اين كار و چگونگى بر طرف شدن آنها را پرسيد ، براى اين بود كه خصوصيات افاضه الهى و انعام او را بفهمد و در نتيجه از درك آن لذت ببرد و قدرش را بيشتر بشناسد ، نظير همان سؤالى كه ابراهيم بعد از بشارت فرشتگان به صاحب فرزند شدن نمود و پرسيد : چگونه مرا چنين بشارتى مىدهيد ، با اينكه پيرى بر من مسلط شده است ؟ و قرآن كريم داستانش را چنين نقل مىكند : « وَنَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ ، إِذْ دَخَلُوا عَلَيْه ، فَقالُوا : سَلاماً ، قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ ، قالُوا لا تَوْجَلْ ، إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ، قالَ أبَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ ، فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ؟ قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ ، فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ ، قالَ وَمَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّه إِلَّا الضَّالُّونَ » « 1 » . بطورى كه ملاحظه مىفرماييد در پاسخ ملائكه كه او را از نوميدى بر حذر داشتند گفت : سؤال من از در نوميدى نبود ، چگونه نوميد باشم ، با اينكه من از گمراهان نيستم ، و نوميدى كار گمراهان است ، بلكه از اين جهت است كه وقتى مولاى يك بنده به سوى بنده اش روى مىآورد ، و قرب و انس و كرامت خود را اعلام مىدارد ، اين اعلامش باعث انبساط و مسرت و ابتهاج بنده اش مىشود و همواره مىخواهد لطف مولاى خود را به خاطر و به زبان بياورد ، گاهى به صورت تعجب ، و گاهى استعجاب و گاهى به صورتهاى ديگر . و در اينكه گفت : * ( « وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ » ) * ( پيرى مرا درربوده ) و نگفت : « من پير

--> ( 1 ) ايشان را از ميهمانان ابراهيم خبر ده كه وقتى بر او درآمدند ، و سلام كردند ، او گفت : من از شما بيمناكم ، گفتند نترس ؟ كه ما تو را به فرزندى عليم مژده مىدهيم ، گفت آيا در عين اينكه پيرى بر من مسلط شده بشارتم مىدهيد ؟ به چه چيز بشارت مىدهيد ؟ گفتند به حق بشارتت مىدهيم ، از نوميدان مباش ، گفت : بله هر كس از رحمت پروردگارش نوميد شود ، جز از گمراهان نخواهد بود ( سوره حجر آيه 56 ) .